برج میدن یا برج دختر استانبول، ساختمانی کوچک اما فریبنده است که بر روی جزیره ای کوچک در میان تنگه بسفر جای گرفته است.داستان برج دختر استانبول یکی دوتا نیست و روایت و افسانه های متعددی درباره این جاذبه گردشگری ترکیه وجود دارد.
مشهورترین افسانه هاب برج دختر استانبول (Kız Kulesi) :
داستان مار و شاهزاده برج دختر :
پادشاه قسطنطنیه، دلباختهی دختر زیبایش بود. او برای حفظ جان دخترش از پیشگویی شومی که حاکی از مرگ او بر اثر نیش مار بود، دست به کار عجیبی زد. برجی بلند و مستحکم در وسط بسفر ساخت تا دخترش را از هرگونه خطر دور نگه دارد؛ اما تقدیر راه دیگری داشت. در روز تولد هجده سالگی دخترک، سبدی پر از میوههای رنگارنگ بهعنوان هدیه به او تقدیم شد. مار سمی که در میان میوهها پنهان شده بود، نقشه شوم خود را عملی کرد و با نیشی مرگبار، زندگی شاهزاده خانم را به پایان رساند. برج که قرار بود پناهگاه او باشد، نتوانست از او محافظت کند و به نمادی از شکست پادشاه در برابر تقدیر تبدیل شد.
افسانه هیرو و لیندر برج دختر استانبول :
هیرو، دختری زیبا و پاکدامن، در برج دختر به دنیا آمد و بزرگ شد. او عهدی مقدس بست تا برای حفظ پاکدامنیاش از تمام مردان دوری کند و عمر خود را در انزوا بگذراند. اما سرنوشت، نقشه دیگری برای هیرو رقم زده بود. روزی جوان خوشسیما و شجاعی به نام لیندر از کنار برج عبور کرد و شیفته زیبایی هیرو شد. عشق در دل هر دو جوان شکفت و لیندر هر شب با شنا در تنگه بسفر، خود را به پای برج میرساند تا با هیرو دیدار کند. هیرو که قلبش به لیندر گره خورده بود، هر شب چراغ برج را روشن میکرد تا راه را برای معشوقش روشن کند، اما تقدیر، این عشق پاک را به کام تلخ مرگ کشاند. در شبی طوفانی، امواج خروشان تنگه بسفر لیندر را در خود فرو بردند. هیرو که از غیبت لیندر نگران شده بود به ساحل دوید و جسد بیجان معشوقش را در کنار برج یافت؛ از شدت اندوه، دیگر نتوانست به زندگی ادامه دهد و از بالای برج به پایین پرید و به این ترتیب، داستان عاشقانه آنها به پایان تلخی رسید. از آن پس، برج دختر به نماد عشق ناکام و سرنوشت غمانگیز تبدیل شد. بسیاری بر این باورند که روح هیرو و لیندر هنوز هم در اطراف برج پرسه میزنند و عاشقان ناامید را به یاد عشق پاک و ابدی خود میاندازند.